پیدا





dech

درخواست حذف اطلاعات

چرا دقیقا وقتی دارم بت فکر میکنم بم پیام میدی و یه چیزی واسم میفرستی؟ :(



احمقا

درخواست حذف اطلاعات

پستتون استوری میذارید و ماتش میکنید و مینویسید نیو پست؟ نمیگین ما کنجکاو شیم لعنتیا؟ :))))



تنوع

درخواست حذف اطلاعات

یه فیچر جدید اضافه گفتگوی آنلاین گذاشتم تو وب :))



من هستم

درخواست حذف اطلاعات

به شدت زیادی دلم میخواد آهنگ من هستم رو بفرستم واسش :)) ولی خب میترسم فکر دیگه ای کنه... آخه چیزی نیست



هرخارجی خارج نیست

درخواست حذف اطلاعات

دو روز رفته کربلا الان استوری گذاشته هیچجا کشور خود آدم نمیشه... خوبه سالها اروپا نرفتی لعنتی :)))))



به شدت شاهین مانگ را توصیه میکنم ^_^

درخواست حذف اطلاعات

راستش انگار هر شب -کاشکی هایم- را می نویسم و آن را جایی می گذارم تا حتما بدون اینکه من بدانم بخوانی
.
انگار باید بدانی که چقدر حضور داری
-در تک تک لحظات-
.
مثلا امشب می نویسم:
-دوستت دارم-
همین
. شاهین مانگ



انقدر منطقی :))

درخواست حذف اطلاعات

متاسفانه همیشه حتی الان منطق و عقلم جلوتر از احساساتم حرکت میکنه و باعث میشه جلوی تمام علاقم که منطقی نیست رو بگیره و از بین ببره :)) شایدم خوشبختانه :))) نمیدونم خوبه یا بد... ولی فعلا تو یه برزخم بین عقلمو احساسم که عقلم پنج هیچ جلوتره :)))



شاهین مانگ

درخواست حذف اطلاعات

چقدر متنهای شبانه شاهین مانگ رو دوس دارم... چقدر شبیه منن... دقیقا منه این لحظه با تمام احساساتی که دارم چقدر با من گوش کنیدای شاهین مانگ همونی هست که باید باشه واسه من... چقدر تورو یادم میارن... چقدر تو دوری



متن

درخواست حذف اطلاعات

انگاری "دل" انتخاب کرده است که تمام مهربانی ام فعلا باشد برای تو
.
به گمانم این دوست داشتن نیست به معنای مرسوم اش
-که باور دارم دوست داشتن عمیق بعد از شناخت و آهستگی شکل می گیرد-
شبیه به دلبری ست(باز هم نه به معنای همیشگی اش)
-یعنی مهربانی ام ویژه برای تو تا بشوی لبخند تا بشوم کِیف-
تا همین اندازه
نه بیشتر
همین که مختص توست عالی ست
.
انگار دل به کمک عقل (با حضوری دلخوشکنک) می گوید
کنار تو می توانم تمام موزاییک های ولیعصر را بشمارم
-این یعنی صبوری، انتظار و تمنای حضور-
یعنی می توانم در لحظه پشت هم ایثار کنم و سخاوتمندانه ببخشم از وقتم، جانم، لبخندم به تو
.
-من باورت دارم-
این را دل می گوید
"محکم"
.
پس فعلا تو "ماه"
تا من برات بگم چی به چی
-دوستی با ماه-
----
باور داری که چقدر مهمه برام آروم باشی؟
که انگار دنیا مال توست؟
-من شناخت را صبورم- شاهین مانگ



علاقه شاید

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم اثرات جابجایی هورموناس تو این دوره یا واقعا هست ولی در این لحظه حس میکنم واسم مهمه و دوسش دارم :(



kind

درخواست حذف اطلاعات

بم گفت فوق العاده ای... و من تمام حسی که تو حرفش بود رو فهمیدم...



ابراهیم

درخواست حذف اطلاعات

آلبوم ابراهیم حقیقتا خفن ترین آلبوم و آهنگها در سبک خودش هست که شنیدم آهنگسازی خفن... متن قوی... لحن هماهنگ و خفن



شب پاییزی من

درخواست حذف اطلاعات

لباس یقه اسکی نارنجیمو پوشیدم با جورابای نارنجیم پ وی کرمیمو برداشتم نشستم کنار پنجره... پنجره رو باز .. پنجره روبه حیاطه یه لیوان چایی داغ دستمه که بخاراشو به وضوح میشه دید... پاهامو دراز ... صدای آهنگ میاد صدای همسایمون میاد که از چندتا کوچه ان طرف تر داره داد میزنه و با یکی دعوا میکنه همه جا تاریکه سردیه هوا همه همه احساساتمو میکنه... میخوام تا هروقت که خوابم بگیره اینجا بشینم منو جورابمو و چاییم کاش رئیس پیام بده باهم حرف بزنیم.... بعدا نوشتم: اون آقایی که داد میزنه فقیره همسایمون نیست...صداش الان واضح شد میگه کمک کنید



خواب :)

درخواست حذف اطلاعات

امروز صبح یه حسی رو برای اولین بار توی این ۲۰ سال تجربه
ب یه خواب عجیب دیدم...آ ش دست چپو گچ گرفتم و مردم بعدش از خواب پ
وقتی بیدار شدم بدون هیچ حسی هیچیه هیچی یهو نشستم گریه و دلم مامانمو میخواست که بغلم کنه...ولی مامانم خونه نبود :(
خیلی عجیب بود که اینجوری شده بودم
خودم خودمو نمیفهمیدم



۸۰۰مین بار چهرازی

درخواست حذف اطلاعات

پایین کمی بالا کت و کلفت ... حیف تابستون نبود که همه ش ؟



شاید منم :)

درخواست حذف اطلاعات

اما پسر شدم که تورا آرزو کنم... آدم میتونه واسه این تیکه ش و اونجوری که میخونه این قسمتو ۲۰۰ بار بمیره



dech

درخواست حذف اطلاعات

نمیتونم بش بگم ازش خوشم میاد :( نمیخوام چیزی عوض شه...



غم انگیزترینمی ...

درخواست حذف اطلاعات

توی هرروز تنهاتر و تنهاتر از روز قبل میشم و هرروز لانگ دیستنس بین خودم و بچه هارو بیشتر حس میکنم من نمیتونم باشون ارتباط برقرار کنم... نمیتونم باشون صمیمی یا حتی دوست باشم چون دنیاشون با من صدها کیلومتر فرق میکنه اگه هدفی داشته باشن صد در ۱۸۰ درجه با هدف من فرق میکنه...که بعضا هم بی هدف هستن تمام زندگی اونا ب ایه /دخترشون هست ۹۰ درصد بچه ها کلا تو همین فضای دوستی و زندگی بی هدف و زندگی نهنگ گونه. ینی فقط دنبال مد و پیروی بدون فکر از بقیه هستن...به هرچیزی بجز درس و زندگی هدفمند فکر میکنن ۹ درصد از بچه ها هم سفت و سخت از اینایی که کلا تو اتاق بسیج و انجمن ین هستن اون یک درصد نادر هم موارد دیگه هستن من جزو هیچکدوم از این دسته ها نیستم... نه اینوریم نه اونوری کاملا متعادلم...و هدفمند من واسه هرچیزی که میخوام تلاش میکنم عاشق رشته م هستم و از تک تک درسام لذت میبرم...انقدر که سرکلاسا کاملا غرق کلاس و درس میشم به آیندم خیلی فکر میکنم و واسش خیلی برنامه ریزی میکنم در عین حال تمام کارایی که دوس دارم رو انجام میدم... من نمیتونم با هیچکدوم از بچه ها دوست باشم چون میترسم مثل اونا بشم...چون میدونم اگه باشم مثل اونا میشم این تنهایی تو واسه منی که همیشه کلی دوست مثل خودم داشتم و دارم (بیرون از ) خیلی سخته... ان مع العسر یسرا :)



be happy

درخواست حذف اطلاعات

چه دارد آنکه تورا ندارد و چه ندارد آنکه تورا دارد



عشق بی سانسور

درخواست حذف اطلاعات

امروز وقتی داشتم از ایستگاه مترو خارج میشدم یه دختر کنارم داشت راه میرفت با کلی ذوق و خوشحالی...روبروم رو نگاه یه پسر با صدبرابر ذوق و خوشحالی و چشمایی که از ذوق برمیگشت داشت میومد سمت دختر وقتی بهم رسیدن یه جوری همدیگه رو بغل کرد و ذوق که من از ته دلم خوشحال شدم خدا این صحنه هارو زیاد کنه حالمون خوب شه ^_^ ها روز خوبیه کلا...از صبح خوب شروع میشه



the family is nervous

درخواست حذف اطلاعات

من اصلا دلم نمیخواد از ی گلایه کنم، حتی وقتی از ی ناراحتم اصلا بش نمیگم فقط سعی میکنم یادم بره ولی الان این دفه واقعا از ته دلم ناراحت شدم در حدی که تصمیم گرفتم هیچوقت دیگه اینجا نیام ... عیدا بریم شهرای دیگه و تابستونا هم بچسبم به کار و کلاس خونواده مامانم این شهر زندگی میکنن و ما تعطیلات اینجا هستیم خونه بابابزرگم. یکی از هام هنوز تو همین خونه هست و مجرده یک هفته پیش یه سفر رفت و دیروز برگشت... تمام این یک هفته همه اون ها و دختر ها و پسر های دیگه که خودشون به ظاهر میکشتن هیچ خبری ازشون نبود و دقیقا میدونستم با برگشتن این سر و کلشون پیدا میشه... با خودم قرار گذاشتم اگه تا قبل از برگشتن اینا خبری ازشون شد که هیچی نشد واقعا باشون هیچکاری ندارم...و الان دقیقققققا همون قسمت دوم پیش اومد و بدترین قسمتی که هست اینه که دقیقا اون پسر و دختر ایم که مثلا همیشه میگفتیم ما باهم خیلی خوبیم هییییچ خبری نه زنگی نه پیامی هیچی ازشون نبود که بگن خوبی یا نه؟حالا تو که مهمونی دو روز اینجا هستی تنها چیکار میکنی؟ و بدتر از همه اینکه کاملا پررو وار میگن تو پلن بریز بریم بیرون بابا شما خونتون اینجاس باید بگین فلان روز بیا بریم بیرون یا مثلا اون دختر دیگم که سال تا سال پیداش نمیشه هی میگه پلن بریز بریم بیرون عکاسی :||| دقیقا بعد از برگشتن خالم اونام پیداشون شد و امشب به شدت با دختر خالم سر سنگین بودم و تقریبا حرفامم بش گفتم...یه سری توجیه بیخود داشت که کاملا بیخود بود و ربطی به من نداشت اصلا و منم اصلا گوش ن به حرفاش چون توقع دارن من دعوتشون کنم بریم بیرون یا من دعوتشون کنم بیان اینجا بعدم اینکه من اصلاااا آدمی نیستم که تو خونه بمونم... همش میگن بیا خونمون خونشونم به جاهایی که من میرم خیلی دوره و مهمتر از همه اینکه خیلی معذبم خونشون... حداقل توقعم این بود که مثلن بگن فلان روز بیا بریم فلان جا... چون میدونستن من قصدم بیرون رفتنه البته که من هرجایی دوس داشتم برم تنها رفتم و خیلیم خوشحالم... فقط اینکه توقع بیجا و قبول ن اشتباهشون واقعا ناراحتم کرد...



۷۲ روز

درخواست حذف اطلاعات

پایان ۷۲روز شیراز بودن و پایان خونه امنمون :) امیدوارم واسه همه کلی اتفاق خوب بیوفته...مثل چیزایی که تا الان بوده ^_^ دوست داشتنیای من



پایان ۷۵روز

درخواست حذف اطلاعات

۱.دیروز تا رسیدم خونه مادربزرگم کلی بغلم کرد و بوسم کرد.... بم گفت دلم واست یه ذره شده بود???? این اولین باری بود که انقدر شدید بم ابراز محبت و دلتنگی میکرد???? ۲.از شروع هرچیزی متنفرم... شروع سال تحصیلی هم هرترم برام تنفر برانگیزه... مثلن از هفته دوم و سوم خوبه که همه چی عادیه???? ۳. دیروز مستخدم مدرسه راهنماییم فوت شد... مثل اینکه در حال تمیز چراغا و لوسترا بوده که از پشت سر میوفته روی زمین و بعد از چند ساعت فوت میشه... عمیقا ناراحتم... جدا از اینکه جوون بود و مرگ غم انگیزی داشت از این ناراحتم که چقدر اذیتش کردیم، غیبتشو ، و حتی ابکاریایی که واسش انجام میدادیم...مثلن روی ماشینش خط انداختیم???? حس وقتی رو دارم که معلم حرفه و فن سوم راهنماییم فوت شد...اونم بخاطر اذیتایی که هنوز ناراحتم واسش???????? ۴.حس میکنم ۶ ماهی که پیش روم هست مهمترین ۶ ماه امسال و حتی مهمترین ۶ ماه زندگیم هست... کلی برنامه و کار دارم برای انجام دادن... امروز استراحت مطلق بودم...از شنبه شروع میکنم ۵. یه برنامه برای تمرین و تقویت زبان پیدا . میتونین با تمام آدمای خارجی از هرکشوری چت کنین... تو قسمت اطلاعات مینویسین که native عه کدوم کشور هستین و چه زبانهایی رو دوست دارین یاد بگیرین بعد از اون ایی رو به شما معرفی میکنه که یا دوست دارن زبانی که شما بلد هستین رو یاد بگیرن از شما و هم ایی که شما دوست دارین زبانی رو که دوست دارین از اونا یاد بگیرین... وقتی با یک نفر دارین چت میکنین هم میتونین پیام های خودتون رو ادیت کنین هم پیام های پارتنرتون رو تصحیح کنین... واقعا جذابه ^_^ تا الان چیزی که من دیدم محیط سالمی داشته و واقعا همه دنبال یادگیری هستن اسم اپلیکیشن speaky هست :)



پاییز میاد :)

درخواست حذف اطلاعات

چه یافت آنکه تو را گم کرد و چه گم کرد آنکه تورا یافت



به قول عموم قفل شدیم :))

درخواست حذف اطلاعات

با من قدم بزن من هوای تورو نفس میکشم



حلوا یا سیمان

درخواست حذف اطلاعات

هیچوقته هیچوقته هیچوقته اگه برای اولین بار میخواین حلوا درست کنین از رسپی های اینترنت استفاده نکنین????مرسی



روپوشای مضحک

درخواست حذف اطلاعات

از اولین روزی که مدرسه رفتم تا آ ین روز فکر می روپوش ما از همه تاریخ و همه آدما زشت تر و دارای مدل داغون تری هست امروز فهمیدم چقدر بچه مدرسه ای های الان بدبختن و چقدر روپوش ما لاکچری بوده????



cngl

درخواست حذف اطلاعات

عمق سینگلیمو اونجایی فهمیدم که سه نفر تو یه خونه بودیم و هر ی رفت تو یه اتاق با یارش حرف زد و من تنها وسط پذیرایی نشستم و به دیوارا خیره شدم :))



رستاک حلاجمان

درخواست حذف اطلاعات

۱۱م رستاک میاد اینجا :| هیچکدوم از بچه ها نمیان بریم کنسرتش...یکی خوشش نمیاد یکی نمیشناسه یکی پولشو نداره... منم در حسرتش میسوزم :(



عااااا

درخواست حذف اطلاعات

آقای عا کاش مثل خو که دیدم بودی یکم اونوقت وقتی بات حرف میزنم انقدر معذب نبودم ؛( پ.ن: کامنتا رو هنوز نخوندم فقط مینویسم یادم نره ❤



خانواده معتقد و مبهوت :))

درخواست حذف اطلاعات

مادربزرگم و زنش تنها زندگی میکنن...ینی یک پیرزن و پیرمرد تنها تو یه خونه بزرگ رفته بودیم خونه مادربزرگم وقتی وارد شدم دیدم مامانم و ش وایسادن جلوی زن و مامانم بش میگه چی شده چی شده اون بنده خدا هم داشت دست و پا میزد تو حال خودش و به زور حرف میزد :| هم دعا میخوند و بش فوت میکرد بشون گفتم چی شده مامانم گفت میگه نمیتونم نفس بکشم و من سریع پ کنار زن و با ماساژ و اینا حالش بهتر شد... بهشون گفتم چرا وقتی یکی داره میمیره یا نگاش میکنین یا دعا میخونین مگه با اینکارا حالش خوب میشه حداقل زنگ بزنین اورژانس :||||| پ.ن: رو مطمئن نیستم ولی مامانم از هر فرد مریض به شدت میترسه :)) حتی اگه یکی خون دماغ شده باشه میترسه :)) احتمالا هم همینه پ.ن: هیچوقت به اندازه الان دلم واسه خونمون تنگ نشده بود...درواقع هیچوقت دلم تنگ نشده بود و الان دلم به شدت خونمون رو میخواد احتمالا برای یه مدت نسبتا طولانی شیراز نمیام دیگه :) پ.ن: بیشعوری اکتس ه... بیشعور نباشید تا بچه و نوه و نتیجه و... از شما یاد نگیرن و این اخلاق کثیف رو به یادگاری از شما در این گنبد دوار نگردانند :))



dear family❤ best wishes for you :)

درخواست حذف اطلاعات

یک. (روی تلقین کلیک کنید) تلقین از آهن ی که بینهایت حس خوبی باش دارم :)
دو. خیلی خوشحالم که داریم برمیگردیم خونه...اینجا خیلی فشارای زیادی هست سه. من از اون آدمایی هستم که وقتی دچار هیجان (چه منفی چه مثبت) میشم میخندم یا لبخند میزنم و این واقعا خج آوره تو جمع و از اون بدتر اینکه تو خواب وقتی روحم میخنده بطور فیزیکی هم میخندم... خودمم اینو حس میکنم ولی واقعا نمیتونم جلوش رو بگیرم... (معضلات من) چهار. خونواده داره از هم میپاشه... :) امروز انقدر تحمل همه چی واسم سخت بود که از ته دلم دعا که همه اینا به سرشون بیاد... انقدر از ته دلم و ناخواسته بود که وقتی همچین دعایی حس می ته دلم رو میبینم... این اولین باری بود که برای یکی دعای منفی می پنج. بچه بودم شنیدم خدا به موسی گفته با زبانی دعا کن که با اون گناه نکرده باشی...ینی به دیگران بگو دعات کنن من به شدت به این قضیه معتقدم در حدی که هروقت واسه یکی واقعا دعا میکنم (درحالی که اون دعا هیچ ضرر یا سودی واسه من نداره که بخاطر خودم باشه ) خیلی سریع برآورده میشه... حتی در چندمورد آ یه بازه محدود زمانی واسه برآورده شدنش تعیین و شد... خلاصه که مرسی که سربلند شدیم❤ شش. یکی از اه تابستونم این هست که ۱۰۰قسمت و سریال ببینم... و از روزی که امتحانام تموم شد شروع و تا الان ۱۰۲ قسمت شده... خوشحالم ^_^ شب بخیر



در پی دیگران تا مهر

درخواست حذف اطلاعات

از عجیب ترین اتفاقاتی که واسه اولین بار افتاد این بود که در عرض چند دقیقه برگشت فردا به خونمون کنسل شد و قرار شد هفته بعد برای یه سری کار بریم یه از اینجا بریم شهر دیگه و بعد از اونجا برگردیم خونمون ... در کل این ۲۰ سال این اولین باری بود که بلیطمون رو کنسل کردیم... و یه چیز دیگه اینکه مامانم اینا میرن و همچنان من اینجا میمونم و از اینجا میرم شهر بعدی و مامانم اینا از خونمون میان :)) چرا از خونمون میان؟چون اونا کار دارن و باید شنبه شهرمون باشن و من اصلاااا حوصله کلی تو راه بودن رو ندارم ترجیح میدم یهو برم خونمون و کلا بمونم... چرا الان نمیرم؟چون کاری که داریم مهمه و باید منم باشم :))) در لوس ترین ح باید بگم من خونمون رو میخوام :))))))))



افتاده جان سلام :))

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا با خوشحالی تمام اولین درس افتاده زندگیم رو اعلام میکنم که با افتادنش باعث شد معدلم از الف بودنش خارج نشه مرسی



روزمرگی

درخواست حذف اطلاعات

این دو روز کل خونمون خونه ت ی ...خونمون بزرگه مامانم هنوزم معتقده باید کارگرمون میومد خونه رو مرتب میکرد و من الکی خسته شدم :|||